به همان شکلی که یک بچه 9 ساله روی پلهها بالا و پایین میپرد، از پلهها پایین میرفتم. تا اینکه وارد وارد آشپزخانه شدم و دیدم که والدینم در حال دعوا کردن هستند. و این موضوع ضربه بزرگی به من وارد کرد.
والدینم هیچ وقت با هم جر و بحث و دعوا نمیکردند، یا حداقل اختلافات خود را دور از چشم و گوش من نگه میداشتند. کوچکترین فرزند خانواده بودم و اصلاً از تنش میان والدین خود اطلاعی نداشتم.
در ذهن من، آنها هیچ وقت اختلافی با هم نداشتند، بنابراین دیدن دعوای آنها ضربه بسیار بزرگی برایم بود. در این شرایط، حس بدی در شکمم داشتم و از نظر جسمی احساس بیماری میکردم. دعوای بلند و شدیدی بود و برای اولین بار آن را میدیدم.
پدرم معمولاً آدم خیلی ساکت و آرامی بود اما در دعوا، بسیار عصبانی و پرسر و صدا به نظر میرسید. مادر مهربانم نیز مانند قبل نبود و رفتارش تغییر کرده بود. من متقاعد شده بودم که این پایان ماجراست و بعد از این، شاهد جدایی آنها خواهم بود. بعد از دعوا، احتمالاً پدرم را ماهی یک بار میبینم. مادرم هم رفتار خوبی با من نخواهد داشت چونکه وارد دعوا شده بودم و آن را بدتر کردم.
این نخستین باری بود که دعوای والدین خود را میدیدم. حتی یک کلمه از آن را نشنیدم و فقط به زبان بدن آنها نگاه میکردم. لحن شدید و نامناسب و فضای بد آن را حس کردم. هر زمان آنها را عصبانی میدیدم، در گوشه ذهنم تصور میکردم که آنها جدا خواهند شد و به زودی خانواده ما از هم میپاشد. اما والدینم 47 با هم زندگی کردند و معلوم شد تمام تفکرات آن زمانم اشتباه بوده است.

حالا به خودم و ازدواج 12 سالهام نگاه میکنم. دو بچه 4 ساله و 1 ساله دارم. رابطه ما به عنوان والدین، شکننده است. بسیار خسته میشویم و بیشتر از آنچه میخواهیم، مشغول دعوا و نزاع کردن هستیم. به این دلیل که پدر و مادر بودن مسئولیت سنگینی است و صبر و تحمل را کاهش میدهد.
نگرانی من این است که فرزندانم با دیدن این دعواها چگونه تحت تاثیر قرار میگیرند؟ اگر یک جر و بحث که در کودکی میان والدینم مشاهده کردم، این چنین روی من تاثیر گذاشته، دعواهای کوچک اما مداوم با همسرم چگونه بر فرزندان خودم تاثیر خواهد گذاشت؟ این موضوع ممکن است نگرانی خیلی از والدین باشد. لورا فولی که یک کارشناس مسائل اجتماعی است، به این نگرانیها پاسخ داده است. او میگوید:
«بسیاری از تحقیقات نشان میدهند که رابطه مستقیمی میان دعوای والدین و مشکلات ذهنی و جسمی کودکان وجود دارد. برخی از این مشکلات احتمالی که در اثر تماشای دعوای والدین ایجاد میشوند، مربوط به توسعه مهارتهای اجتماعی هستند. میتوان به افسردگی، رفتار ضد اجتماع و اضطراب و پرخاشگری اشاره کرد.»
محصول فن بیان را اینجا دنبال کنید
گاهی عشق واقعی بین دو نفر به وجود میآید و آنها سالها با خوشحالی در کنار هم زندگی میکنند. اما در مواقعی، روابط عاشقانه شکست میخورند و حداقل یکی از طرفین دچار مشکلات احساسی یا آسیب روحی میشوند. شاید چنین افرادی تصور کنند که پس از این شکست، دیگر رنگ خوشحالی و رابطه موفق را در زندگی نخواهند دید. باید به این افراد گفت که یک شکست عشقی نمیتواند باعث شود که هیچوقت خوشحال نباشید. اگر کمی بر روی احساسات خود کار کرده و نیازهایتان را برآورده کنید، حتی در مجردی هم میتوانید شاد باشید. در ادامه همراه دانشگاه زندگی باشید تا 3 روش برای خوشحالی پس از شکست عشقی و کنار آمدن با آن را بررسی کنیم.

به خودتان زمان بدهید: کاملاً طبیعی است که پس از شکست عشقی، تا مدتی احساس غمگینی و بیحوصلگی به سراغتان بیاید. از خودتان انتظار نداشته باشید که موضوع را ظرف یکی دو روز فراموش کنید. سعی کنید صبور باشید و بر روی احساساتی که نسبت به رابطه قبلی خود دارید، کار کنید. تنها راهی که میتوانید خوشحالی را به دست بیاورید، این است که زمان بدهید و از شکست به کلی عبور کنید.
مشکل را انکار نکنید: در ابتدا شاید نخواهید باور کنید که رابطه شما به اتمام رسیده و عشقتان با شکست مواجه شده است. تظاهر نکنید که هیچ چیز تغییر نکرده و رابطه عشقی شما کاملاً مانند گذشته است. برای اینکه بتوانید از این مشکل عبور کنید، باید انکار را کنار گذاشته و با حقیقت روبهرو شوید.
قبول کنید که همه چیز به پایان رسیده: ممکن است دست از انکار کردن بردارید و قبول کنید که عشقتان شکست خورده است. اما برخی افراد سعی میکنند با تغییر موارد مشخصی، طرف مقابل را متقاعد کنند که دوباره با آنها وارد رابطه عاشقانه شود. لازم به ذکر است که این کار معمولاً جواب نمیدهند. به جای این کار، قبول کنید که همه چیز به اتمام رسیده و پس از آن سعی کنید زندگی خود را با خوشحالی ادامه دهید.
محصول کمال طلبی را در دانشگاه زندگی دنبال کنید
Antonio Machado، بازیگر موفق بیسبال طی یک مصاحبه در ارتباط با مسیر پیشرفت خود در زندگی شخصیاش میگوید: “برای انسان خانه به دوش چیزی به اسم مسیر وجود خارجی ندارد؛ چون همه راهها را با پای پیاده طی کرده است.” این تعریف معنای دقیقی از زندگی به ما میدهد؛ مسیر زندگی!
در زندگی واقعی شاید بر خلاف همه نقاشیها و داستانها چیزی به عنوان مسیر وجود نداشته باشند؛ ما در واقع راههایی را بر اساس موقعیتهای شاد، شانس خوب و بد، تواناییها و ارادهای که داریم جعل میکنیم. ما زندگی را از طریق زندگی کردن میآموزیم بی آن که قبل از گذراندن این دوره، سر کلاسی نشسته باشیم و یا آمادگی قبلی داشته باشیم. به همین دلیل است که گفته میشود مسیر زندگی، مسیر یادگیری و کسب تجربهها است. در این مسیر هر چند صاف و هموار، همواره پستی و بلندیها و فاکتورهای مزاحمی وجود دارند که مثل ریزش سنگ از دیواره کوه در یک جاده دوطرفه باریک پر پیچ و خم ما را به چالش میکشند. همزمان زمان هم میگذرد و از پس گذشته، آینده از راه میرسد.

مشکل اصلی زمانی از راه میرسد که ما خودمان را فردی خانه به دوش یا آواره تصور میکنیم که سرش را پایین انداخته و بدون ایجاد انگیزه و دلایل نیاز به آن در زندگی، مسیر مستقیم رو به جلو را طی میکند؛ چون فکر میکند هیچ مسیری وجود ندارد!
امروز در تحلیل متفاوتی از دانشگاه زندگی، به عنوان وب سایت مسیر زندگی یا سایتی که مهارتهای زندگی و سخنوری را همزمان به شما میآموزد تصمیم داریم به جنبههای مختلف این مسیر بپردازیم. در پایان هم به یک تحلیل اساسی میرسیم تا خودتان را ارزیابی کنید آیا مسیر زندگیتان را درست انتخاب کردهاید یا نه.
در مسیر زندگی گاهی نیاز داریم تصمیم بگیریم برای عبور از یک رودخانه صعبالعبور و پرخروش میانبر بهتر است یا این که از عرض رودخانه با شجاعت عبور کنیم. از شکوه و عظمت آفتاب لذت میبریم در حالی که ممکن است همین آفتاب باعث آفتاب سوختگی ما شود. عاشقانه از بارندگی هم لذت میبریم اما همین بارندگی گاهی باعث آسیب میشود. در نهایت همین باران یا آفتاب است که به ما میآموزد باید از سرماخوردگی در بارندگی زیاد بر حذر باشیم، به قدرت سازهها توجه بیشتری داشته باشیم تا باران و سیل آنها را تخریب نکنند، برای هر نوع بارندگی چه لباسی بر تن کنیم و …
مسیر زندگی خود را اینجا تعیین کنید
من خودم را فردی عصبی نمیدانم، اما زمانی که چیزی ناراحتم کند با بالا بردن صدا مشکل دارم. بنابراین عامل عصبانیت روی هم انباشته میشود و به جای این که مانند دانههای شن درون یک صدف به مروارید تبدیل شود، منفجر میشود… معمولاً این اتفاق در مقابل فردی که رفتارش را دوست ندارم رخ میدهد.
راجع به این موضوع با درمانگرم صحبت نمودهام. زیرا از کودکی چیزی ترسناکتر از زمانهایی که پدرم به مادرم، من یا یکی از خواهرانم و یا همه ما فحش و ناسزا میداد، به خاطر ندارم. هنوز هم نمیتوانم یک بستنی بدون یادآوری آن خاطرات بخورم، چون همه آن خاطرات به سرعت از ذهنم میگذرند.
بنابراین به کتابهای فرزندپروریام رجوع کردم که تمامی مسائل زندگی در آنها یافت میشوند. نویسنده، الیزابت پنتلی[1]، شش گام برای حفظ خونسردی در کتاب «راه حل نظم و ترتیب بدون گریه[2]» ذکر کرده است که برخلاف مواردی که در بیشتر کتابها دیدهام برای من آزاردهنده نیستند. من از پاراگرافهای مختلف خلاصه زیر را برگزیدهام. اما اگر شما هم مانند من هنگام مراوده با بچهها نمیتوانید خونسردی خود را حفظ کنید، برای مدیریت خشم حتما این کتاب را تهیه کنید:

اگر حس کردید که در حال از دست دادن کنترل خود هستید دست نگهدارید. اگر در وسط یک جمله هستید دست نگهدارید. حتی فکر خود را به پایان نرسانید، جز برای گفتن «دارم دیوانه میشوم!». اگر در حال حرکت هستید توقف کنید. یک وضعیت توقف مناسب به عنوان ترمز فیزیکی برای احساسات خود تمرین کنید. یک وضعیت توقف خوب بالا بردن دستها در مقابل صورت با انگشتان صاف و کف دست رو به بیرون میباشد. عصبانیت را از خود دور کرده و همزمان کلمه توقف را به زبان بیاورید.
اگر به قدری از کودک خود عصبانی باشید که آماده کتک زدن او باشید و نتوانید برای کنترل خود از وضعیت توقف استفاده کنید چه باید کرد؟ در چنین حالتی سریعاً شروع به کفزدن نمایید. زمانیکه خود را در شرف کتک زدن میبینید، با بیان احساس عصبانیت خود به سرعت و شدت کف بزنید.
این تکنیک مدیریت خشم از شناخت خشم و متوقف کردن خود برای همه مشکلات ریز و درشت قابل استفاده میباشد.
در هنگام عصبانیت بزرگترین اشتباه ممکن، باقی ماندن در موقعیتی است که موجب عصبانیت شما شده است. زیرا این کار خشم شما را بیشتر خواهد کرد. آنچه که در این نقطه اهمیت دارد ترک موقعیت عصبانیکننده میباشد. نمیتوانید یک مشکل را در حالت عصبانیت حل کنید. در چنین شرایطی فقط وضعیت تشدید شده و یا مشکلات جدیدی اضافه خواهد شد. شما قصد دارید از فرزندتان دور شوید تا آرام شده و خود را کنترل نمایید و به احتمال زیاد به فرزند خود نیز فرصتی برای آرام شدن دهید.
محصول فن بیان را اینجا کلیک کنید
بزرگترین تفاوت انسانها با سایر موجودات تفکر انتقادی است،. در این مقاله قصد داریم راهکارهایی را ارائه دهیم که این تفاوت بارزتر شود.
اخیرا تحقیقی در دانشگاه هاروارد انجام شد که نشان میداد کاسکوها و خرگوشها بسیار باهوشتر از انسانها هستند. زرافه میتواند 10 بار سریعتر از انسانها پردازش ذهنی داشته باشد. گاوها با دیدن رنگ قرمز عصبانی میشوند، موشهای کور مادرزادی کور بدنیا میآیند و موشها سخت عاشق پنیر هستند، خرگوشها سخت عاشق هویج هستند. در فصل زمستان، خرسها به مدت سهماه به خواب زمستانی میروند. کوهان شتر پر از آب است و به همین دلیل میتواند چندین روز آب ننوشد و از کوهان خود تغذیه کند.
آیا شما با این تحقیق موافقید؟ اگر چنین است، شما تفکر انتقادی ندارید. چنین تحقیقی در دانشگاه هاروارد انجام نگرفته و این موارد نیز همگی اشتباه است. کاسکوها و خرگوشها به هیچوجه باهوشتر از انسانها نیستند، پردازش فکری زرافه بسیار ضعیفتر از انسانها است. گاوها دچار کوررنگی هستند و آنچه که آنها را عصبانی میکند، رنگ قرمز نیست بلکه حرکتهای سربع و تکراری است. موشهای کور نابینا نیستند فقط بینایی آنها ضعیف است. موشها عاشق چیزهای شیرین هستند و نه پنیر، مگر اینکه چیزی گیرشان نیاید که مجبور شوند پنیر بخورند، آنها فقط در کارتونها عاشق پنیر بودهاند. خرگوشها عاشق سبزیجات و برگ صیفیجات هستند. در زمستان خرسها بدلیل کمبود غذا و انرژی، تحرک کمتری دارند اما به خواب زمستانی سهماهه نمیروند. در کوهان شتر فقط چربی وجود دارد.
یکی از علل فقدان تفکر انتقادی سیستم آموزشی کشورهاست، سیستمی که میگوید هر آنچه که من میگویم بخوان و حفظ کن و آنرا به من پس بده تا من نیز به تو نمره و پاداش بدهم. این سیستم قدرت انتقاد را از ما گرفته است و باعث شده که سادهاندیش شویم. نظر آلفرد نورت وایتهد در خصوص آموزش و پرورش خواندنیست ” تعلیم شاگردان بیحاصل است، مگر اینکه کتابهایشان را گم کنند، جزواتشان را بسوزانند و نکات از بر شده برای امتحان را فراموش کنند”.

فکر سفید فقط برای بیان اطلاعات است. مثلا من چند وسیله را به شما نشان میدهم و نام آنها را به شما میگویم. شما به کمک فکر سفید یا خام خود نام آنها را متوجه میشوید. شاید یکی از دوستانم را به شما نشان دهم و بگویم او فرد خیری است، شما باز یک فکر سفید دارید یعنی یک دانش. افرادی که از فکر سفید زیاد استفاده میکنند فقط اطلاعات را میگیرند و سپس به بقیه منتقل میکنند، این افراد بدون اینکه متوجه باشند در حال شایع پراکنی هستند.